X
تبلیغات
دنیای درون انسان: جهانی دیگر
 
دنیای درون انسان: جهانی دیگر
 
 
این وبلاگ یک وبلاگ شخصی وتخصصی درباره مسائل روانشناسی و دنیای هیپنوتیزم می باشد
 

با سلام.مهرانه جان میدوارم که به سوال شما پاسخ به جا داده باشم:

ما مي توانيم ثابت كنيم ايمان قوي به پرودگار، تاثير مفيدي را داراست، و از اين بابت كه اعتقاد مذهبي سالم و عبادت و راز و نياز با خداوند، قادر است قلب ها را آرام نمايد. شك و ترديدي وجود ندارد


 آيا فكر و عقل بشري مي تواند ترازوي سنجش حقايق عالم باشد؟ اگر چنين است عقل بشري براي معجزه و امور خارق العاده ومسائل متافيزيكي چه پاسخي دارد؟ بدون شك اسرار جهان با ابزاري كه در اختيار آدمي است قابل سنجش نيست، چرا كه هنوز موضوعاتي وجود دارد كه علم هيچ توضيحي براي آنها نداشته و با هيچ يك از علل و اسباب طبيعي سازش ندارد. يكي ازاين امورماوراء طبيعي، شفا و تاثير توسل و نيايش در بهبودي بيماريهاست. امروزه كمتر كسي يافت مي شود كه در دوران زندگي خويش با اين مساله برخورد نكرده باشد. حتما شنيده ايد كه كوري مادرزاد، افليجي زمين گير و يا سرطاني و.... پس از نااميدي از همه اسباب و ابزار طبيعي، به يكي از مشاهد مشرفه و يا يكي از زيارت گاههاي مهم دخيل شده و شفا گرفته است. وفور و وقوع مداوم چنين قضيه اي به حدي است كه جاي هيچ انكاري را باقي نمي گذارد.


 


به راستي علم روز، چه حرفي براي گفتن دارد؟


«دكتر الكيسس كارل» فيزيولوژيك و زيست شناس معروف در كتاب «انسان موجودي ناشناخته» مي نويسد: در هركشوروهرعصر مردم به كيفيت معجزه ودرمان سريع كم و بيش بيماريها درزيارت گاهها واماكن مقدسه، معتقد بوده اند، اما امروزه پايه اين اعتقادات سست شده و عده اي از پزشكان، وجود معجزه را قبول ندارند. مع هذا اين انكار، با مشاهداتي كه دردست داريم بايد مورد غور و تامل قرار گيرد، موارد زيادي ازاين مشاهدات به وسيله موسسه پزشكي «لورد» جمع آوري شده است و اطلاعاتي را به دست مي دهد كه تاثير فوري نيايش و دعا را بر بهبودي بيماراني غير قابل درمان نشان مي دهد.(1)


 تلقي شده، ولي مسائل خرافي و باورهاي غلط معمولا مشخص و غير قابل مقايسه با معجزه وكرامت روحاني است.(2)


 الهي و ماوراء مادي براي آن قايل شويم چرا كه، هم اماكني كه اين مسائل در آن جا اتفاق مي افتد الهي است، وهم شخصيتهايي كه مورد توجهند، الهي اند، و اين چيزي است كه مورد اتفاق و تصديق دانشمندان شرق و غرب است.(3)


طريقه ارتباط با اين منشا الهي، همان دعا و نيايش وتوسل به واسطه هاست. «دكتر ديل ـ اي ـ ميتوس» دانشيار مركز پزشكي دانشگاه جورج تاون درواشنگتن، مي گويد: «ما مي توانيم ثابت كنيم ايمان قوي به پرودگار، تاثير مفيدي را داراست، واز اين بابت كه اعتقاد مذهبي سالم و عبادت و راز و نياز با خداوند، قادر است قلب ها را آرام نمايد، شك و ترديدي وجود ندارد. تجزيه و تحليل پژوهش گران، گوياي اين حقيقت است كه افراد مذهبي كمتر به افسردگي، پريشاني، خودكشي، اعتياد به مشروبات الكلي يا ساير مواد مخدر، گرايش مي يابند.


دكتر«هربت بنسون» استاد دانشكده پزشكي هاروارد مي گويد: دعا و نماز، دگرگوني چشم گيري در بدن انسان پديد مي آورد وقتي مردم دست به دعا بر مي دارند و عبادت مي كنند، فشار خونشان به نحو محسوسي كاهش يافته، ميزان سوخت وساز( متابوليسم) بدن و تعداد ضربان قلب و تنفس آنان منظم مي گردد ودچار حالتي مي شوند كه واكنش ناشي از آرامش، شهرت دارد.(4)


در فرهنگ اسلامي، دعا و توسل، به عنوان يك وسيله و ابزار براي ميل به اهداف تلقي مي شود، و اولياي خدا، خود نقش واسطه فيض را دارند. از آن جا كه در دستور العمل هاي اسلام توجه خاصي به دعا شده و آن را پلي براي دست يابي به نيازهاي مادي و معنوي برشمرده است، آنگاه كه ساير وسايل وابزار طبيعي چاره ساز نمي افتند، نيروي سحرآفرين ايمان و عقيده به كار افتاده و اعجاز نمايان مي شود. اما آيا اعجاز با تحليل هاي عقلي بشر قابل تطابق است. عملا خير!


انچه كه دانشمندان در اين زمينه عرضه كرده اند فقط در حد باورهايي است كه بر اثر تجربه به دست آمده، ولي جنبه اعجاز شفا، امري خارق العاده و خارج از توان بشر مي باشد و فقط بايد مبدا ماورايي داشته باشد ولاغير. پژوهش گران درمورداين مساله كه آيادعا ونيايش ديگران قدرت شفا بخشي دارد يا نه، به بررسي هاي دامنه داري پرداخته اند، «بنسون» و همكارانش، پيرامون عده اي از بيماران قلبي مطالعاتي را انجام داده اند. دكتر «بيرد» در بيمارستان عمومي سانفرانسيسكو، 393 نفر بيمار قلبي را به دو دسته جداگانه تقسيم كرد، آن گاه از مذهبيون و معتقدين شهر، خواست تا براي بهبود بيماران گروه اول دعا كرده و به برگزاري مراسم مذهبي بپردازند. در حالي كه در مورد دومين دسته دعايي صورت نگرفت. نتيجه اين شد، گروهي كه برايشان دعا شده بود، عوارض كمتري از خويش نشان دادند، ضمنا بايد اذعان داشت كه در دعا و نيايش، قدرتي هست كه بر رشد يك باكتري در آزمايشگاه تاثير گذاشته يا به درمان جراحات انساني مجروحان سرعت مي بخشند.(5)


دراين رابطه بايد خاطرنشان ساخت آنچه كه تحت عنوان «انرژي درماني» و «مانيتيزم» در پزشكي امروزي مطرح مي شود، ربطي به مساله شفا با الهام از منبعي الهي ندارد و بيشتر براساس تلقين استوار است، و نه تنها دانشمندان دراين مورد به يك اتفاق نظر تئوريك نرسيده اند، بلكه به طور كلي دعاي آنهايي را كه مي گويند با يك انرژي شخصي مي توانند بيماران را شفا دهند كاملا رد مي كنند.(6)


علم امروزي فقط توانسته است تاثير دعا و ايمان و اعتقاد قلبي را بربهبودي امراض تجربه كند، اما از درك حقيقت ماجرا عاجز است. چرا كه شفا در اصل يك معجزه است و معجزه خرق عادت بوده و از توان انسانهاي عادي خارج است پس بايد گفت آن كس كه شفا مي دهد همان كسي است كه زنده مي كند و مي ميراند. براساس تعاليم اسلامي، شفا به امر خدا و در اختيار اولياي خداست.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 29 بهمن1388ساعت 18:34  توسط سمیه  | 

سلام اقا سعید  نمی دونم چقدر جواب سوالاتت رو دادم:

ضمیر ناخودآگاه یا شعور باطن انسان

ضمیر ناخداگاه دستگاهی مخفی و ناشناخته در درون ما است که از بدو تولد و در هر چه که ما می بینیم و می شنویم یا حس می کنیم یا هر فکری را که از مغز ما عبور می کند همه را مانند دستگاه فیلمبرداری ثبت و ضبط می کند . نیکبختی یا نگون بختی یا سلامتی یا بیماری شهوات و تمایلات تلاش ها و کوشش ها ، خواب دیدن ، روشن بینی و روشن درکی و خلاصه همه افکار و اعمال ما متاثر از سازمان ناخوداگاهی ما است . در واقع شعور باطن یا ناخودآگاهی نیروی عظیمی است که در اعماق روان ما مخفی بوده و حدود ۹۰ درصد حرکات و رفتار و گفتار و کردار ما را رهبری می کند . لذا عقل و اراده ما تحت تاثیر عملکرد ناخودگاهی بوده و در اغلب مواقع شعور آگاه ما فرامین و تمایلات و خواسته های او یعنی شعور باطن را تایید یا تصویب می کند . فروید اعتقاد داشت که زندگی بیرونی ما نسخه بدلی به زندگانی درونی ما است . اعمال روزانه ما آیینه ای است که در آن اندیشه های درونی آن آشکار می گردد خبط ها و بدی ها ، خوبی ها و مهربانی ها ، شادی ها و تلخی ها و … همه علل روانی دارند که چگونگی آنها بر ما آشکار نیست . وی همچنین معتقد بود که بیماری های روانی معلول تراکم و آزادگی ها است و برای درمان این نوع بیماری ها باید در منشا و تاثیرات گذشته شخص تحقیق شود زیرا تخم اول وازدگی ها در دوران کودکی کاشته می شود و تاثیرات و خاطرات این دوران است که موجب پیدایش و حالت های نامطلوب روانی در دوران جوانی می گردد . فروید شخصیت انسان را از لحاظ اراده و رفتار و اعمال متشکل از سه بخش زیر می داند : ۱- نهاد یا او که کانون غرایز بدوی است و در اعماق ناخودآگاهی ها نهفته است و نسبت به کلیه ارزش های بی اعتنا است و اعمال نهان تحت نظارت خود و فراخود می باشند . ۲- خود یا من که همان خودآگاهی یا همان عقل است که با دنیای خارج سر و کار دارد و واقعیات را از غیر واقع تشخیص می دهد . ۳- فردخود یا من برتر و یا من متعالی که متاثر از تعلیم و تربیت و دستورات و قواعد اخلاقی و مذهبی پند و اندرز حکما و دانشمندان و فلاسفه می باشد . 

وقتی می گوییم که فلانی شخص باوجدانی است یا فلان شخص راستگو و درستکار است از لحاظ روانشناسی معنی اش این است که آن شخص فراخود نیرومندی دارد . اگر ما بخواهیم در زندگی بر خود مسلط باشیم از آسایش فکری برخوردار باشیم و به اختلالات روانی دچار نگردیم باید از کشمکش بین نهاد و خود بکاهیم و با تلقین افکار و تمایلات نیک و مثبت فراخود را قویتر سازیم . هرگاه انرژی روانی و استعداد های خود را صد واحد به حساب آوریم حدود نود درصد آن در قید و بند های دنیای درون ما مبحوس می باشند حال اگر ما بتوانیم وارد دنیای درون خود بشویم قادر خواهیم شد در اعماق تاریک دنیای درون خود نفوذ کرده و نیرو های زنجیر شده را کشف و آزاد سازیم که البته این عمل به طریق مختلف از جمله هیپنوتیزم موثر خواهد بود . از این طریق می توان به اعمال ناخوداگاه نفوذ کرده علل بسیاری از ناراحتی ها و بیماری های روانی را کشف و معالجه نمائیم . ضمیر ناخوآگاه چگونه برنامه ریزی می شود ؟ ضمیر ناخودآگاه ما معمولا از چهار طریق برنامه ریزی می شود : ۱- برنامه ریزی های دوران کودکی . 

۲- ضربه های جسمی و روحی . ۳- تلقین به نفس . ۴- هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم . اولین راهی که ضمیر ناخودآگاه انسان به طریق آن برنامه ریزی می شود آموزش ها و مشاهدات دوران کودکی است . در حقیقت کودکان عملا در یک شرایط ترانس واقعی هستند و از آنجا که هنوز قوه استدلال و تفکر به صورت استقرایی در آن ها شکل نگرفته است نحوه تفکر و استدلال آن ها قیاسی است . کودکان معمولا تا سن چهار و پنج سالگی به این صورت هستند لذا بسیاری از موارد تلقین و یا تقلید در ذهن کودک وارد می شود و تنها بعد از ۵ و ۶ سالگی است که بتدریج تفکر انتقادی و برخورد جستجوگرانه در او شکل می گیرد و او بحث و انتقاد و تردید را در ارزشیابی و پذیرش مطالب کم کم به کار می گیرد .  راه دیگری که معمولا ضمیر ناخودآگاه انسان به طریق آن برنامه ریزی می شود ضربه های شدید جسمی و روحی است . عوامل مختلفی می توانند در جسم و روح ما ضایعات و صدمات شدیدی ایجاد کند و گاه آثار آنها ممکن است تا پایان عمر در ما باقی بمانند در شرایطی که ما تحت تاثیر یک حادثه بزرگ قرار می گیریم تا حدودی از حالت خود بیخودی به ما دست می دهد و در این شرایط است که دریچه ضمیر ناخودآگاه ما بر روی تلقینات مثبت و منفی باز می شود . یکی از حالات تلقین پذیری شدید در لحظاتی است که فرد و افراد ترسیده باشند در این شرایط تلقین پذیری یا به اصطلاح حرف شنوی آنها بسیار زیاد می گردد . سومین راه تاثیر گذاری بر روی ضمیر ناخودآگاه تلقین به نفس است از این طریق می توانیم آنچه را که مایل باشیم در لوح ضمیر خود حک کنیم موثرترین روش تلقین به نفس این است که به صورتی عادی درباره موضوع مورد نظر خود فکر کنیم . نکته مهم این است که شما آنچه را که دیگران می گویند ممکن است باور نکنید ولی مایلید آنچه را که خودتان به خود می گویید یا به آن فکر کنید باور داشته وبه آن عمل کنید .  چهارمین راه دسترسی به ضمیر ناخودآگاه هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم است در جریان هیپنوتیزم یا خود هیپنوتیزم با ایجاد درجه ای که از خلسه یا بیخ بری در ضمیر آگاه ، امکان دستیابی مستقیم به ضمیر ناخودآگاه بوجود می آید و شخص آنچه را که مایل باشد می تواند به خود تلقین نماید و به این طریق تاثیرات مختلفی بر خورد بگذارد .   
در هنگام خواب روح به همراه جسم اثیری برای گرفتن انرژی به عوالم روحی سفر می کند , ضمیر ناخودآگاه هم به همراه او است . گاه اتفاق می افتد که بنا به بعضی دلائل خاص روحی , ضمیر آگاه نیز همراه آن می شود و این موقعی است که فرد قسمت هائی از آنچه را که روح و ضمیر ناخودآگاه دیده اند را می بیند و آن مطالب و رویا ها بیاد فرد می ماند . اگر شخصی را به مدت چند روز از خوابیدن منع نمائید , به طوری که روح نتواند برای کسب انرژی و تقویت سیالات حیاتی به عوالم روحی سفر کند , کمکم فرد دچار حالت عصبی می شود و ادامه این کار موجب نوعی جنون خفیف یا دیوانگی می گردد و اگر این عمل ادامه یابد , بی خوابی موجب مرگ او خواهد شد.

نکته دیگر اینکه:
بی حسی ذهنی یا فراموش کردن برخی از مطالبی که در بعضی مواقع مورد احتیاج شخص می باشند و آن فرد نمی تواند مطلب را به یاد آورد و ما آن را به ضعف حافظه تعبیر می کنیم , یکی دیگر از نارسائی های ذهنی اشخاص است که با بکار گرفتن روش های تلقین و نفوذ در ضمیر ناخودآگاه , مانند خود صحبتی و ... , به مرور از بین می رود . البته با بکار بردن جملات مثبت تلقینی , در کوتاه مدتی , قدرت حافظه از دست داده خود را باز خواهید یافت.



 |+| نوشته شده در  دوشنبه 26 بهمن1388ساعت 12:11  توسط سمیه  | 
سلام.دوست عزیزم سعید اطلاعاتیخواست که من فکر می کنم منظورش رو بیتونم اینگونه استدلال کنم و پاسخ گو باشم:

مغز انسان به دو قسمت تقسيم مي گردد: خودآگاه و ناخودآگاه. شايد تا کنون بارها از زبان دانشمندان شنيده باشيد که افراد تنها از 10% ذهن خودآگاه خود استفاده مينمايند. بايد توجه داشت که ضمير ناخودآگاه بسيار بزرگ تر و نيرومند تر عمل مي کند و در حدود 90% ديگر از واکنش هاي ذهني ما را نيز همين قسمت تحت کنترل خود دارد. آيا مي دانيد ممکن است در زندگي شما چه اتفاقاتي روي دهد اگر بتوانيد به طور کامل از ضمير ناخودآگاه ذهن خود استفاده کنيد؟ بله مي توانيد از قدرت جادويي آن براي پيشبرد و ارتقاي زندگي خود بهره بگيريد.

عملکرد ضمير ناخودآگاه

ضمير ناخودآگاه در محل استقرار خود از ما محافظت کرده و ما را زنده نگه مي دارد. هر چيزي را که در زندگي خود با حواس پنجگانه مان احساس مي کنيم ، تمام چيزهايي را که مي بينيم، مي شنويم، حس مي کينم، مي چشيم و بو مي کنيم براي تحليل و بررسي هاي آتي به ذهن فرستاده مي شوند و در قسمت ضمير ناخودآگاه ما ذخيره خواهد شد.

در اين قسمت از ذهن، نوعي مرجع کامل پيرامون کليه وقايع زندگي ما درست مي شود. فرض کنيد شما يک تجربه منفي را در زندگي خود بدست آورده باشيد، در اين شرايط خاطره آن واقعه ناگوار در ذهن شما ثبت و ضبط خواهد شد. اگر در هر زمان ديگري با يک چنين رويدادي به طور مجدد در زندگي خود مواجه شويد، ضمير ناخودآگاه به طور اتوماتيک آن خاطره منفي را به ياد مي آورد و فوراً احساسات، تصاوير و خاطرات مشابه را به ذهن مي فرستد. کليه خاطرات گذشته را به ياد شما مي آورد و به شما آموزش مي دهد که چگونه مي توانيد با در نظر گرفتن کليه احساسات و افکارتان به آن پاسخ دهيد.

يک نمونه مناسب که مي توان در اين زمينه مطرح کرد، مثال همان کتري پر از آب در حال جوشيدن است. اگر دست شما يک مرتبه با کتري بسوزد در ذهن شما حک ميشود که کتري داغ بوده و مي تواند دست شما را بسوزاند و به شما آسيب وارد سازد. اگر يک چنين قابليتي را نداشتيم، آنوقت به تکرار اشتباهات خود ادامه ميداديم.

ضمير ناخودآگاه اين قابليت را دارد که در آن واحد کارهاي متفاوت را انجام داده و واکنش هاي بيشماري را بررسي کند. در عين حال شما مي توانيد راه برويد، تنفس کرده، و قلبتان ضربان خود را داشته باشد و ... کليه اين وقايع در ذهن فرد ثبت مي شود.

لازم به ذکر است که ذهن انسان به صورت 24 ساعته در حال فعاليت مي باشد، يکسره و بدون توقف و استراحت.

يکي ديگر از نمونه هاي بارز ضمير ناخودآگاه، رانندگي است. زمانيکه شما در حال رانندگي هستيد، اصلاً به نحوه عملکرد خود فکر نمي کنيد و تمام اعمال خود را با فکر انجام نمي دهيد، بلکه همه کارها  به صورت اتوماتيک وار انجام مي شوند، شما فقط رانندگي مي کنيد.

نکته مثبتي که در مورد ضمير ناخواگاه وجود دارد اين است که ما را قادر مي سازد تا آرزوها و اهداف خود را عملي کنيم. مي توانيد ذهن خود را طوري برنامه ريزي کنيد که سبب موفقيت شما در تمام عرصه هاي زندگي گردد.

کليه افکار، رفتار، و تجربياتي که از طريق ذهن خوآگاه درک مي گردند، در ضمير ناخودآگاه شما ثبت و ضبط مي شوند، اما نکته جالبي که بايد در اين زمينه به خاطر داشت آن است که ضمير ناخوآگاه هيچ گونه تفاوتي ميان واقعيت ها و تصورات ذهني فرد قائل نمي شود. براي ضمير ناخودآگاه فرد محدوديتي در زمينه زمان و مکان وجود ندارد.

يکي از بهترين تکنيک هايي که از طريق آن مي توانيد ضمير ناخودآگاه خود را برنامه ريزي کنيد، اين است که موفقيت را در ذهن خود به تصوير بکشيد. اين کار به شما کمک مي کند تا بتوانيد به صورت خودآگاه جذب چيزهايي بشويد که آنها را ميخواهيد. به اين منظور مي بايست تصاويري را که برايتان خوشايند هستند در ذهن خود مجسم کنيد. اين تجسم هم شامل احساسات شما مي شوند و هم افکارتان.

فکر کردن به چيزهاي خوب و مثبت همچنين مي تواند ضمير ناخودآگاه رادر رسيدن به موفقيت ترغيب کند. شما اين قدرت را داريد که افکار خودتان را انتخاب کنيد. بايد نسبت به چيزهايي که فکر مي کنيد، آگاه بوده و آنها را به طور کنترل تحت کنترل خود در آوريد. به هر چيزي که فکر مي کنيد، از قسمت خودآگاه مغز به قسمت ناخوداگاه فرستاده مي شود و ضمير ناخودآگاه نيز آنرا به عنوان يک حقيقت مي پذيرد. هيچ گاه به خودتان نگوييد که: "من شکست مي خورم"، "توانايي انجام اين کار را ندارم"، و يا "قابليت انجام چنين کاري را ندارم"؛ چراکه ضمير ناخودآگاه به سرعت آنرا باور کرده و به عنوان يک حقيقت آنرا مي پذيرد.

بايد به ضمير ناخودآگاه خود آموزش دهيد که فقط به موفقيت، شادي، کاميابي، و سلامت و عشق فکر کند.

با استفاده از ضمير ناخودآگاه خود مي توانيد موفقيت، ثروت، شغل مناسب، خانه زيبا، ماشين دلخواه، و هر چيز ديگري را که فکرش را بکنيد به زندگي خود وارد کنيد. ميتوانيد جملات مثبت خود را به طور روزانه تکرار کنيد. زماني هم که آنها را تکرار مي کنيد، در ذهن خود به تصوير بکشيد و آنها راحس کرده و لذت ببريد.

ما با قدرت و نيروي خاصي که در ضمير ناخودآگاهمان وجود دارد، پا به دنيا مي گذاريم. فقط بايد ياد بگيريم که چگونه مي توانيم تا بيشترين حد از آن استفاده نماييم.

 |+| نوشته شده در  جمعه 16 بهمن1388ساعت 21:33  توسط سمیه  | 
سلام.دوست عزیزی خواسته بودند راجع به جهان های موازی بیشتر توضیح بدم. امیدوارم راهنمایی خوبی کرده باشم:

هر جهان، يک حباب در ميدان عظيم انرژي

يک تئوري بسيار جالب ديگر براي توصيف عالم هستي، تئوري «انبساط جاودان آشوبناک» نام دارد. بر مبناي اين تئوري عالم هستي يک ميدان انرژي کوانتومي بسيار عظيم است که در کليت خود با سرعتي بسيار بالا در حال انبساطي هميشگي است. در اين حال برخي نواحي خاص از اين ميدان از انبساط بازمي ايستند و در نتيجه حباب هايي را تشکيل مي دهند که هر يک از آنها جهاني است مانند جهان ما، يعني داراي اندازه بيکران و سرشار از ماده برجاي مانده از ميدان عظيم انرژي. اين پديده مشابه تشکيل قطرات باران داخل ابرها يا حباب هاي داخل خمير در حال ورآمدن است. جالب اين که حتي اگر بتوانيم با سرعت نور حرکت کنيم نيز هرگز نخواهيم توانست به حباب هاي ديگر برسيم يا آنها را ببينيم. زيرا سرعت دور شدن آنها از جهان ما از سرعت نور هم بيشتر است، و جالب تر اين که هر يک از اين جهان ها مي توانند داراي ثابت هاي فيزيکي منحصر به فرد و در نتيجه داراي مشخصاتي کاملاً متفاوت با جهان هاي ديگر باشند. به عنوان مثال ابعاد مکاني و زماني يکي از آنها مي تواند با جهان ما متفاوت باشد که در اين صورت ممکن است تمامي رويدادهاي آن جهان از نوع پيش بيني ناپذير کامل باشد (مثلاً در جهاني که دو بعد مکاني و دو بعد زماني دارد) يا اتم ها در آن جهان ناپايدار باشند (مثلاً در جهاني با يک بعد مکاني و چهار بعد زماني)، يا نسبت قدرت نيروهاي فيزيکي بنيادين در آن با نسبت هاي ثابت جهان ما تفاوت داشته باشد و...

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه 28 دی1388ساعت 20:2  توسط سمیه  | 
سلام.جمعی از دوستان درباره ی جهان متافیزیك اطلاعات خواسته بودند. بنده ضمن اینكه مطالعه ی كتاب جهان هولوگرافیك رو پیشنهاد می كنم یك مطلب كوتاه هم اماده كرده ام  چون خودم هم این كتاب رو مطالعه كرده ام  باید بگم كه كمی مفاهیم این كتاب تخصصی است و ممكن است كه سوالات بیشتری ایجاد شود در نتیجه بازهم بنده در خدمت هستم. با ایمیل خصوصی در ارتباط باشید.به دنبال منابع بهتری می گردم.

خوش باشید و چرخ روزگار به كام





    یكی از ایده های جذاب دنیای نسبیت برای عموم، حفره سیاه است. این ایده، مكانی در فضا را كه در آنجا زمان و مكان روی هم چین می خورند، ارائه می دهد. میدان گرانشی اطراف حفره سیاه چنان شدید است كه نه تنها تمامی مواد به درون آن كشیده می شوند، بلكه  حتی نور هم نمی تواند از آن بگریزد! ستاره شناسان بر این باورند كه ستاره های مشخصی وجود دارند كه سنگین تر از حد مجاز هستند و می توانند به حفره های سیاه تبدیل شوند.  با پیگیری یكی از نظریه های اینشتین و همكارش روزن، چند تن از فیزیكدانان كشف كردند كه پدیده دیگری در مقابل حفره سیاه وجود دارد با نقشی كاملاً متضاد، كه حفره سفید نامیده شد. همه چیز با حسی از معكوس شدگی زمان از این حفره به بیرون فوران می كند. ولی مرموزترین قسمت آن، همسان نبودن حفره سیاه و حفره سفید، در عین اینكه با هم مربوط بودند، بود. اگر قادر بودید با سرعتی بیش از سرعت نور حركت كنید، این احتمال وجود داشت كه به حفره سیاه وارد و هم زمان از حفره سفید خارج شوید. مشابه اینكه به درون اتاقی  قدم بگذارید و در كمال تعجب دریابید كه خارج از آن ظاهر شده اید! حتی تعجب آور تر اینكه، می توانستید در مكانی كه میلیاردها سال نوری با شما فاصله دارد پدیدار شوید. جان ویلر John Wheeler  فیزیكدان مشهور و پروفسور سابق دانشگاه پرینستون این ارتباط بین حفره های سیاه – حرفه های سفید را كرمچاله نامید.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه 11 دی1388ساعت 14:47  توسط سمیه  | 

مغز يک انسان بالغ حدود يکصد ميليارد نورون (سلول عصبي) دارد، هر کدام از اين نورون ها به وسيله پنج هزار سيناپس يا حتي بيشتر، با نورونهاي مجاور خود ارتباط برقرار مي کنند. مغز اين توانايي را دارد که در هر ثانيه يک ميليون ارتباط جديد برقرار کند. مغز مي تواند اطلاعات مربوط به يک قرن زندگي (البته اگر کسي اين قدر زنده بماند) را ثبت، بازيابي و اصلاح کند. مغز با استفاده از انواع حس گرها(اعم از حساس به لرزش، پرتوهاي مغناطيسي، موادشيمياي و فشار) اطلاعات محيط پيرامون ما را در چند ميلي ثانيه اولويت دهي و طبقه بندي مي کند.
مغز حدود 640عضله را هماهنگ مي کند و محتواي انرژي، توليد مثل و علائم حياتي را تحت کنترل دارد.
با اندکي فکر و آزاد کردن ذهن، به فلسفه وجود خويش پي مي بريم واز تجربيات خود و تجربيات افرادي که تا به حال نديده ايم، آموزش هاي لازم را کسب مي کنيم.
اما بعضي مغزها توانايي هاي بيشتري از ساير مغزها دارند! چرا برخي افراد باهوش تر و با استعدادتر هستند؟ آيا عاملي فيزيکي يا فيزيولوژيکي در اين اثر نقش دارد؟ اکنون ما به بررسي بعضي ازاين مغزهاي خارق العاده مي پردازيم و خواهيم ديد که چرا بعضي از مغزها فراتر از حدود توانايي هاي مغز انسان به نظر مي رسند.

 

پي نوشت :


1)G spot
2)lateral frontal cortex
3)workinf memory
4)Middle and inferior frontal gyrus
5)fluid intelligence
6)creole
7)assoiation
8)dyslexia
9)ventricle


بر گرفته از :www.Newscientist.com,1 october 2008
منبع: نشريه اطلاعات علمي شماره357


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 17 آذر1388ساعت 19:24  توسط سمیه  | 
سلام. جمعی از دوستان اطلاعاتی درباره هاتا یوگا درخواست كرده بودند. سعی كردم كه این اطلاعات جوابگو باشه!
 هاتایوگا مقدماتی
در اولین جلسه،تمرینات یوگا را با این نگرش انجام دهید که ذهن

و توجه شما در تمام لحظات،در تمرین حضور داشته باشد.50%

هدف از اجرای هر حرکت،

تقویت و ایجاد نرمش در بخش های مربوطه و 50%

دیگر،برقراری

ارتباط بین اندیشه و آن بخش از بدن است.در انجام دادن هر

نرمش عمیقا احساس کنید که برای اولین بار با عضله یا مفصل

مربوطه ارتباط برقرار می کنید.در حین اجرای تمرینات جلسه

اول فکر کنید که با این حرکات آرام،ولی پر از حرارت درونی و

تمرکز فکر،آمادگی مناسبی جهت انجام دادن حرکات جلسات دیگر

در خود به وجود می آورید و مشغول پی ریزی بنایی هستید که

در آینده نزدیک در آن زندگی و بودن جدیدی را تجربه خواهید

کرد.

با توجه به اینکه حجم مطالب جلسه اول زیاد است،قبل از انجام

تمرینات،ابتدا تمام مطالب تمرینهای این جلسه را با تطبیق با

تصاویرمربوطه(البته اگه عکسی از حرکات پیدا کردم!)مطالعه

کنید و پس از یادگیری و رفع ابهامات،فقط با دیدن تصاویر

مربوطه و یا تصویر ذهنی ،تمرینات را اجرا کنید

زیرا اگر بخواهید یک یکآنها را ضمن مطالعه در همان لحظه

انجام دهید،اولا:وقت زیادی از شما گرفته می شود،در

ثانی:حرارت و شوق جسمی و روانی جهت اجرای منظم و پی در

پی آنها کاهش می یابد و مخل تاثیر حرکات می شود.به طور کلی

در هر جلسه که متوجه شدید حجم توضیحات مربوط به حرکات

بیش از اندازه است و مخل تاثیر حرکات می شود،روش بالا را

به کار برید.



ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 16:51  توسط سمیه  | 
   
         
   
         
 

 

  این هم تعدادی عکس از استاد شعبان طاووسی در حال هیپنوتیزم کردن برای اون دسته از دوستانی که خواسته بودند. در ضمن بنده با تیم کابوک همکاری ندارم .جهت اگاهی بعضی هاااا!!!!!!!

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 2 مهر1388ساعت 16:33  توسط سمیه  | 
جناب اقای میثم خدابنده لو با سلام

اطلاعات مورد نیاز شماسعی شده تا  در این متن کوتاه بر طرف شود. برای در یافت اطلاعات بیشتر از طریق ایمیل خصوصی اقدام کنید. روز خوش و چرخ روزگار به کام 

دکتر برنی سیگل--- دکتر جو ان بوریسکو---- دکتر هرولد اچ.بلوم فید

دکتر ریموند ای . مودی-------گری زوکاو

به نظر می رسد که دیدن برخی افراد که از جذابیت و تعالی خاصی برخوردارند مسئله ی متداولی باشد.امتیازات عملی که از این حالت ناشی باشد حدود نیم قرن پیش توجه روانشناسان امریکایی را به خود جلب کرد.انها کوشش می کنند که طبیعت این حالت قابل ستایش را تعریف کرده و روش هایی را برای عملی کردن دستیابی به ان یا ریشه ی ان ارائه کنند.انها نام این جذابیت را منیتیزم شخصی گذاشتند.

از ان پس کتابهایی که این مسئله را مطرح می سازند به تعداد زیادی منتشر شده است.تا قبل از کتاب زندگی نامه ی ( کایه) که در سال 1913 به چاپ رسید، 46 نویسنده رساله یا آموزش هایی در باب منیتیزم شخصی نوشته بودند.

اینجانب به عنوان کوچکترین عضو این مجموعه ی بزرگ و به عنوان یک کارورز منیتیزم با مطالعه ی این رشته کتاب ها البته به غیر از کارهای دکتر هکتور دورویل از نا رسایی وجه تمایز بین مسائل اساسی و نکات فرعی و جنبی تاسف می خورم.

اما تقریبا تمام این نویسندگان به ما می اموزند که انسانهای منیتیک و غیر منیتیک وجود دارند.

در واقع هر انسانی تاثیر خاصی از خود منتشر می کند که نشان دهنده ی کیفیت های عاطفی و ذهنی اوست.این انتشار که دارای تاثیری نامرئی است به صورت نا مفهوم  یا شدید،  موزون یا برهم خورده، متناوب یا مداوم از هر انسانی خارج شده و تاثیر های کم و بیش مناسبی را روی افرادی که معمولا شخص با انها در ارتباط است و روی افرادی که او به انان فکر می کند و یا حتی روی افراد ناشناس که شباهت یا مکمل بودن ایشان را در رابطه ای نوسانی با دریافت انتشار وی قرار می دهند بر جای می گذارد.

بنابراین منیتیزم شخصی را باید دنباله ی زندگی روانی یا به عبارت دیگر فکر و تمام منشا های  ان محسوب کرد. 

در افراد پر شورو حرارت این موضوع با شدت بیشتری حضور داشته  ودر اشخاصی که بی قید و سست هستند متزلزل وضعیف است. شخصیت های مصمم و قوی ،منیتیزمی غالب و حاکم دارند که با افراد سست متفاوت است.

در این مورد می توانید به کتاب قدرت نگاه نوشته ی ا- لوزی مراجعه کنید.    

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 12:24  توسط سمیه  | 
تاریخچه

 

تیپ های شخصیتی موضوع جدیدی نیست.در واقع اولین کسی که به طور مفصل به تیپ های شخصیتی توجه کرد و درباره ی ان مطلب نوشت ،( کارل یونگ سوئیسی ) در 70 سال قبل بود.اما 2 زن امریکایی به نام های ( کاترین بریگز و دخترش ایزابل میرز) بودند که با اهتمام خود درک تیپ های شخصیتی را ساده سازی کردند.یکی از اقدامات ایزابل برای درک رفتار انسانی ، فراهم اوردن یک ابزار روانی بود که شانزده تیپ مختلف را بدرستی شناسایی می کند .او نام این ابزار را  ( ام بی تی ای) گذاشت.

MBTI=Myers-Briggs Type Indicator

 

در طی سال های گذشته میلیون ها انسان به کمک " ام بی تی ای " توانسته اند با تیپ های شخصیتی اشنا شوند.از این شاخص به طور معمول در موسسات مختلف استفاده شد.مدیران شرکت ها برای انگیزه دادن به کارکنان خود ،ایجاد روحیه ی کاری بهتر ،ارتقای فعالیت های گروهی و بیشتر وبهتر شدن ارتباط از این شاخص استفاده می کنند.صدها هزار نفر به این نتیجه رسیده اند که تیپ های شخصیتی می تواند کمک ارزشمندی باشد تا انها انتخاب های بهتری بکنند.واین ها در نهایت معدودی از فواید بی شمار ان به حساب می اید.

 |+| نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 16:24  توسط سمیه  | 
 

راب و استفانی نمایندگان بازاریابی  موسسات رغبت در زمینه ی حفظ سلامتی هستند. انها در ضیافت اتاق بازرگانی محلی با جرج ، معاون بخش کارکنان یک شرکت تولیدی بزرگ ،ملاقات کردند.انها به امید اینکه بتوانند از جرج یک مشتری خوب بسازند هر کدام کارت هایشان را به او دادند.راب واستفانی سوای وجوه مشترکی شغلی ،وجه اشتراک دیگری هم داشتند، هر دو اهل گردش ،صمیمی ،کاردان و مبتکرند ومی توانند به راحتی با مشتریان خود رابطه برقرار سازند که از این حیث به خود می بالند.

راب طبق معمول کار همیشگی اش با جرج برخورد کرد و بلافاصله با او تماس شخصی برقرار کرد. روز بعد از ضیافت اتاق بازرگانی رای به دفتر کار جرج رفت ؛او امیدوار بود که جرج فرصتی داشته باشد تا با او حرف بزند.جرج ،برنامه ان روزش پر بود،از سر زده امدن  راب کمی دلخور شد اما با این حال توانست چند دقیقه ای را با او صحبت کند. راب در این مدت کوتاه سعی کرد رابطه ای میان شرکت خود و موسسه ی جرج برقرار کند.

بر خلاف راب ؛ استفانی خیلی زود فهمید که جرج شخصی اندیشمند، اصول پسند، سازمان یافته و اهل عمل و منطق است.کسی است که به شدت تخت تاثیر اطلاعات دقیق ، واقعیت ها، تجارب گذشته قرار می گیرد.از همه ی اینها مهمتر ، استفانی خیلی زود فهمید که شخصیت جرج متفاوت از طبیعت خود اوست.استفانی با درک تیپ شخصیتی جرج و طرز ارتباط مورد علاقه اش به این نتیجه رسید که و طبیعتاً می خواهد قبل از اینکه درباره ی موضوعی بحث کند، به ان باندیشد.او می خواهد همه ی حقایق  و جزئیات را بداند و از امتیازات خاص موضوع پیشنهادی مطلع گردد.استفانی خیلی زود فهمید که جرج می خواهد همه ی برنامه هایش  و ملاقات هایش از روی حساب باشد  و مایل نیست کسی بدون اطلاع قبلی به او سر بزند. از این رو استفانی روشی جدید را در پیش گرفت. او نامه ی کوتاهی تدارک دید و رئوس کار شرکت و منافعی را که محصولات شرکت لو می توانست برای کارکنان جرج داشته باشد را با او در میان گذاشت.استفانی بدنبال این نامه قرار ملاقاتی را با جرج گذاشت تا به هر سوالی که او دارد پاسخ بدهد.

طرز برخورد استفانی نتیجه داد و او توانست پیروز میدان باشد که این نیز موفقیت بزرگی برای شرکت او بدنبال داشت.

این در خالی بود که موسسات راب واستفانی مشابه یکدیگر بودند.استفانی به موفقیت بیشتری رسید. او توانسته بود روحیه ی جرج را بخواند و بداند که چطور تصمیم گیری می کند،چگونه ترجیح می دهد ارتباط برقرار کند.اما استفانی چطور این همه اطلاعات درباره ی جرج بدست اورده بود؟انها در نهایت ، ملاقات کوتاه و خلاصه ای با یکدیگر داشتند. استفانی چه امتیازی نسبت به راب داشت؟ ایا به نظرتان جالب نیست که بتوانیم شخصیت افراد را بخوانیم؟و به محض یک گفتگوی کوتاه متوجه بشویم که از چه چیزی خوششان یا بدشان می اید؟اگر به واقع می دانستیم که چگونه می توانیم در بهترین زمان به سر وقت ادم ها برویم خوب نبود؟ بهتر نبود که می دانستیم  چگونه به دیگران نزدیک شویم و کاری کنیم که با ما رفتار راحت تری داشته باشند؟

شخصیت خوانی یک سیستم معتبر علمی است که به شما امکان می دهد با توجه کردن به سرنخ های متعدد در زمینه های وضع ظاهری ، کلمات مورد استفاده، زبان تن، شغل و حرفه،اموزش وتحصیلات و علایق خاص انها به اطلاعات با قیمتی دست پیدا کنید.این نظام منحصر به فرد اطلاع یابی از شخصیت ها به شما امتیاز قدرتمندی می دهد تا با انواع مختلف مردم ارتباط موفق تری برقرار کنید.

یکی از مهم ترین مهارت هایی که بسیاری از ما می توانیم داشته باشیم اطلاع از این موضوع است که چه عواملی به دیگران انگیزه می دهد و روی رفتارشان تاثیر می گذارد.این موضوع برای من و شما به همان اندازه مهم است که برای وزیر کشور و امور خارجه که می خواهد با همتای سیاسی اش بر سر رسید به صلح یا امضای یک معاهده به توافق برسد.

همان طور که می دانیم اشخاص مختلف اند.آنچه به کسی انگیزه می دهد ممکن است روی شخص دیگری کمترین تاثیری نداشته باشد.راه تقرب به اشخاص ، چه بخواهیم نظرمان را با کسی در میان بگذاریم چه روی تصمیمات انها اثر بگذاریم ،این است که از انگیزه های انان اگاه شویم و بتوانیم نیازهای شان را برطرف سازیم. همه ی ما می توانیم بر توانمندی های خود بیفزاییم تا از این نشانه و علامت ها به خوبی بهره ببریم.

هر انسان یک موجود منحصر به فرد است.شخصیت های انسانها با هم متفاوت است. ویژگی های انسانها اغلب قابل پیش بینی است.این اطلاعات بر طبق الگوی روانشناسی موثق و با اعتباری به نام   "تیپ های شخصیتی " صورت خارجی پیدا کرده است.که در20 سال گذشته از این  فن تا حدود زیاد استفاده شده است و بسیاری از مشکلات موجود در زمینه ی ارتباط های میان فردی را از میان بر داشته است.

این اطلاعات برای کسانی که می خواهند با مردم سر و کار داشته باشند ویا نیازمند تماس با دیگران باشند مفید است.برای برخی از افراد ، فراگیری این فن در کارشان موثر است.اگر در بخش فروش یا خدمات باشید می دانید که با مشتریان مختلف هر کدام به طرزی باید رفتار شود.

اگر شما مدیر هستید، اگر شما مقام بلند پایه ی موسسه ای هستید که به دنبال راه های بهتری برای انگیزه بخشیدن به کارکنانتان می گردید، یاد می گیرید که چگونه توانمندی های طبیعی کارکنانتان را شناسایی کنید و چگونه به انها بیاموزید تا از استعداد های خوب خود برخوردار گردند.

می اموزید که چگونه اطلاعات خود را به انها بدهید تا ان را به بهترین شکل ممکن پردازش کنند.

" تکنیک های شخصیت خوانی ، راهی برای ارتباط موثر" صرفا یک مجموعه ی  اطلاعاتی معمولی نیست .این اطلاعات در 15 سال گذشته به هزاران  نفر اموزش داده شده است و نتایج بدست امده نشان می دهد که چگونه روی اشخاص تاثیر می گذارد.

یکی از سوالاتی که اغلب مطرح می شود این است که : ایا این اطلاعات به کسانی که با ان اشنا شده اند امتیاز غیر منصفانه ای در مقایسه با کسانی که با این روش اشنا نیستند نمی دهد؟ ایا این روش سلطه جویی بر دیگران را اموزش نمی دهد؟

جواب اینکه: شخصیت خوانی یک ابزار است و ممکن است از هر ابزاری سوءاستفاده شود .چکش در دست میکل انژ می تواند یک مجسمه ی کم نظیر بسازد، اما همین چکش در دست یک مرد دیوانه می تواند برای خرد کردن جمجمه ی کسی مورد استفاده قرار بگیرد.

اطلاعات مربوط به  " تکنیک های شخصیت خوانی ، راهی برای ارتباط موثر  "

به3 بخش تقسیم می شود:

در بخش نخست درباره ی تیپ های شخصیتی بحث می کنیم که در این بخش با تیپ شخصیتی خود اشنا می شوید.

در بخش دوم با سیستم : یادگیری شخصیت خوانی  اشنا می شوید که می اموزید با ویژگی های کلیدی شخصیتی در دیگران با توجه به وضع ظاهر ، طرز کلام، زبان تن، شغل و حرفه و علایق اشنا شوید.در این بخش می اموزید که چگونه تیپ شخصیتی روی طرز گفت و گوی اشخاص با یکدیگر اثر می گذارد و می توانید با مهارت های بدست امده با افراد مورد نظر خود روابط موفقیت امیزی داشته باشید.

و بالاخره در بخش سوم با 16 تیپ شخصیتی اشنا می شوید و با ویژه گی هایی که دارا هستند.

در سرتاسر مجموعه سعی شده سوالات احتمالی شما پیش بینی شود و پاسخ داده شود.

 

 |+| نوشته شده در  جمعه 9 مرداد1388ساعت 16:25  توسط سمیه  | 

مردم هر کدام به شکل و نوعی هستند و تردیدی در این نیست که هر کس موجودی منحصر به فرد است.اما احتمالا شما هم قبول دارید که بعضی ها به یکدیگر بیشتر شبیه هستند.بسیاری از رفتار هایی که به نظر اتفاقی می رسند، در اصل قابل پیش بینی هستند. شخصیت هر کس تا حدود زیادی مهم ترین وسیله برای شناخت رفتار اوست.

عوامل گوناگونی روی رفتار اشخاص تاثیر می گذارد که از جمله ی انها می توان به ژن ها، طرز تربیت، استعداد های درونی ، قابلیت ها،زمینه های فرهنگی ، مقاطع زمانی ،مکانی و موقعیت های ویژه توجه نمود.انسان منبع ذخیره ی رفتاری بسیار بزرگی دارد.وقتی در یک مصاحبه ی استخدامی شرکت می کنیم ، یک رفتار به نمایش می گذاریم و وقتی در یک کنسرت راک شرکت کرده ایم ، رفتار دیگری را از خود بروز می دهیم.وقتی در کنار خانواده مان هستیم یک رفتار و وقتی در جمع دوستان هستیم یک رفتار داریم. و علت ان هم این است که هر موقعیتی رفتاری را می طلبد.اما این بدان معنا نیست که شخصیت ما در هر مورد تغییر می کند.بر عکس ما در هر شرایطی با واکنش های خود کار و خود به خود متفاوتی مواجه می شویم. طوری رفتار می کنیم که راحت باشیم.با این حال توجه به این نکته ضرورت دارد که شخصیت اشخاص در شرایط مختلف ار همخوانی و سازگاری قابل ملاحظه ای برخوردار است.فرض کنید دوستی دارید که او را بسیار سخت کوش ، مسئولیت پذیر و بسیار جدی می دانید. اما او ممکن است در مواقعی از این سبک خود فاصله بگیرد. مثلا در جشن عروسی برادر خود برقصد و حالت دیگری را به نمایش بگذارد.در واقع اگر او یک روز در محل کار خود جدی می بود و روز بعد در محل کارش به رقص و پایکوبی می پرداخت در ان صورت می شد گفت که او در کار او مشکلی هست.

در حالی که الگو های رفتاری مختلفی می توانند وجود خارجی داشته باشند ، به این نتیجه رسیده ایم که تیپ شخصیتی از همه مفید تر می تواند اطلاع رسانی کند.یکی از دلایل ان، این است که تیپ شخصیتی به دقت ویژگی های شخصیت را که در تمام اشخاص هست مشخص می کند.مفید هم هست زیرا به شکلی مثبت و غیر داوری کننده توصیف می کند.منظور البته این نیست که یک  تیپ از تیپ شخصیتی دیگر بهتر یا بدتر است.اما اطلاع از تیپ شخصیتی به ما این آگاهی را می دهد تا نقاط ضعف و قوت خود را شناسایی کنیم.   

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 16:27  توسط سمیه  | 
 

مبنای تیپ شخصیتی چهار جز یا چهار بعد دارد که عبارتند از : اشخاص چگونه انرژی می گیرند؟ چه نوع اطلاعاتی را طبیعتاً متوجه می شوند و به خاطر می سپارند؟ چگونه تصمیم می گیرند؟و چگونه دوست دارند که دنیای بیرون از خود را سازمان دهی کنند؟همانطور که ملاحظه می کنید هریک از این ابعاد با جنبه ی از زندگی سروکار دارد و به همین دلیل است که تیپ شخصیتی ، رفتار ما و رفتار دیگران را شناسایی می کند.می توان هر یک از این چهار بعد را مقیاسی پیوستاری میان دو قطب متضاد به شکل زیر خلاصه کرد:

 

 

 

 

 

                                اشخاص چگونه انرژی می گیرند

 

درون گرا -------------------------*--------------------------  برون گرا

             ( E)                                                                                   ( I)      

 

                      نوع اطلاعاتی که ما طبیعتا به ان توجه می کنیم

 

شمی  ----------------------------*----------------------------  حسی

           ( S)                                                                                    ( N)

 

                                 چگونه تصمیم می گیریم

 

احساسی  ------------------------*----------------------------- فکری

          ( T)                                                                                      ( F)

 

                                   چگونه می خواهیم دنیایمان را بسازیم 

 

ملاحظه کننده----------------------*----------------------------- داوری کننده

      ( J)                                                                                          ( P)

 

 

همان طور که ملاحظه می کنید در مرکز هر یک از مقیاس ها نقطه ای در نظر گرفته شده است.توجه به این نکته بسیار اهمیت دارد زیرا هر کس برحسب ذات و نهاد خود گرایشی به یکی از این دو سمت هر یک از مقیاس ها دارد.

بعضی ها در برابر این حرف مقاومت نشان می دهند و قبول ندارند که در  یکی از این دو جانب قرار می گیرند.این اشخاص اصرار دارند که با توجه به موقعیت می توانند در هر بخش از مقیاس که بخواهند قرار بگیرند.

واقعیتی است که هر یک ار ما می توانیم از هر دو طرف مقیاس استفاده کنیم ، اما از هر دو طرف به یک اندازه استفاده نمی کنیم.که همه ی این موارد اثبات شدنی است و در جلسات حضوری ملاحظه خواهید کرد.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 16:27  توسط سمیه  | 
 
  بالا